• دسته‌بندی نشده
  • 0

ابراز ارادت جامی به علی بن ابیطالب

 

چکیده

آثارهنری و ادبی ، آن گاه که از سرچشمۀ زلال اندیشه های پاک دین اسلام نشات می گیرد ، محصول باطروات و همسان با روح انسان می شود که گویی مائده آسمانی هست که در کام جان می نشیند و روان آدمی را می پروراند. موثرین ترین ممدوحان شاعران که در طول تاریخ ، دفتر شاعران را رنگ و بوی الهی و ملکوتی داده اند ، پیامبراسلام(ص)،خلفای راشدین و اهل بیت پیامبر است که ، نتیجۀ دلدادگی و ارادت شاعران است که در آثارشان هویدا می شود . مولاناعبدالرحمان جامی یکی از شاعران اهل سنت است که در کنار نعت وستایش رسول اکرم(ص)ومدح خلفای راشدین با سرودن چندین شعر در منقبت علی بن ابی طالب و فرزندانش ،دوستی و مودت خود را ابراز کرده است . این مقاله درصدد است جلوه هایی از احساسات جامی را در برخی آثار او نشان دهد .

کلیدواژگان

کلیدواژگان: نعت پیامبر(ص)؛ منقبت خاندان پیامبر؛ اهل سنت؛ عبدالرحمان جامی

شرح حال شاعر

نورالدین عبدالرحمان جامی، شاعر، نویسنده و عارف قرن نهم در سال 817ق در روستای خرجرد تربت جام چشم به جان گشود. خاندانش، در اصل از محله ی دشت اصفهان بودند که از آن جا به خراسان هجرت کردند و در خرجرد اقامت گزیدند. جامی، نخست در محضر پدرش، نظام الدین احمد مقدمات علوم را تا آموختن صرف و نحو عربی فراگرفت. صفی الدین علی در رشحات عین الحیات گوید: روزی سخن از استادان و معلمان وی به میان آمده بود و او می گفت: «ما به حقیقت، شاگرد پدر خودیم که زبان از وی آموختیم.» بنابراین چنین معلوم شده است که وی، صرف و نحو را پیش والد خود گذرانیده بوده  است (صفا، 1364ش، ص350).

جامی پس از تحصیل مقدمات علوم روزگار، در نزد پدرش به همراه خانواده اش به هرات که در آن زمان، یکی از شهرهای مهم خراسان به شمار می رفت، مهاجرت کرد و پس از ورود به این شهر، تحصیلاتش را نزد استادان بزرگ آن زمان همچون مولانا جنید اصولی و محمد جاجرمی ادامه داد.

وی از استعداد بسیار شگرفی برخوردار بود؛ به گونه ای که استادان را شگفت زده می کرد. در سفری که برای ادامه تحصیل به سمرقند رفت، قاضی زاده یکی از استادان برجسته ی سمرقند در حضور همه ی دانشمندان درباره ی وی چنین گفته است: «تا بنای سمرقند است به جودت طبع و قوت تصرف این جوان جامی، کسی از آب آمویه به اینجانب گذر نکرده است.» (جامی، ص21) بدین ترتیب، جایگاه این عارف و شاعر خطه جام، آن اندازه در میان سخن شناسان و ادیبان والاست که به وی، لقب خاتم الشعرای شعر فارسی را داده اند.

مولانا جامی علاوه بر شعر و ادب، در عرفان و تصوف هم دارای مقام و جایگاه رفیعی است. وی پس از ارادت به سعداالدین کاشغری که از پیشوایان بزرگ سلسله ی نقشبندی است، به عرفان روی آورد و سپس به شرح اندیشه های ابن عربی مشهور به «شیخ اکبر» همت گماشت. وی بنا به نوشته ی تذکره نویسان به همه ی علوم زمانش تبحر داشت و می توان دانش وی را دانشی دایره المعارفی دانست. وی یکی از معدود شاعران و دانشمندانی است که از احترام بسیار زیادی در بین طبقات مختلف جامعه برخوردار بود، به طوری  که می توان گفت در تاریخ شعر و ادب، هیچ کس همانند وی، از این همه عزت و احترام برخوردار نبوده است. جامی، شیخ الاسلام دولت تیموری در هرات بود و سلطان حسین بایقرا(متوفی 911ق) و وزیر دانشمند وی، امیرعلی  شیرنوایی(متوفی 906ق) از جمله ی دوستداران و ارادتمندان وی به شمار می رفتند. سرانجام این عارف نامی در هرات به سال 898 روی در نقاب خاک کشید. از وی، آثار زیادی به جای مانده که از آن جمله می توان به بهارستان، هفت اورنگ، اربعین و شرح فصوص الحکمه ابن عربی اشاره کرد.

وی پنج سال پیش از فوتش، در قصیده ی لامیه ای به استقبال قصیده ی کسایی مروزی رفته و شرح حال خود را چنین توصیف می کند:

به سال هشتصد و هفده ز هجرت نبوی

که زد ز مکه به یثرب سرادقات جلال

ز اوج قله پرواز گاه عزّ و قدم

بدین حضیض هوان، سست کرده ام پر و بال

عصری که جامی در آن می زیست، عصری بود که نویسندگان اهل سنت در آثار خود از ائمه اطهار(رض) یاد کرده و عنوانی را به ایشان، اختصاص می دادند. برای نمونه، می توان از میرخواند(متوفی 903 ق) در روضه الصفا یاد کرد. آنان به امامان شیعه، احترام گذارده و ایشان را صاحب کرامت و خوارق عادات می دانستند. جامی نیز از این گروه از نویسندگان بود. وی در اصول اعتقادات، اشعری مذهب و در فروع، حنفی مذهب بود و از محبان اهل بیت(رض) به شمار می رفت (داداش نژاد، 1390ش، ص 54)

سیمای پیامبر مکرم اسلام(ص)، حضرت ختمی مرتبت در آثار جامی

در تاریخ ادبیات ایران، شاعران معتقد و مخلص، پس از تحمیدیه های نغز و زیبایی که در ستایش و حمد باری تعالی بود و به آن وسیله، صدر دفتر اشعار خود را مزین و زینت می بخشیدند، به منقبت و ذکر فضایل اخلاقی پیامبر اسلام(ص) می پرداختند. این نوع تحمیدیه ها و منقبت ها جزئی از سنت ادبی بود که در اکثر آثار منظوم و منثور گذشتگان دیده می شود. جامی نیز که ادیبی فرهیخته و شاعری عارف بود، نه تنها برای پیروی از سنت حسنه ی گذشتگان، بلکه از سر ارادت اشعاری در ستایش و منقبت حضرت محمد(ص) سروده است. شخصیت آن حضرت از نظر شاعر جام، برخوردار از چند خصوصیت زیر است:

1. نور روحانی محمد(ص)، اولین موجودی است که خلق شده است. نکته ای که جامی در آغاز سخن در نعت پیامبر(ص) در همه ی سروده های خود اشاره می کند:

ای صدرنشین تخت کونین

تخم وثمر درخت کونین (جامی، 1378ش، ج2، ص 229)

در جای دیگر، همین مضمون را به گونه ای دیگر بیان کرده و معتقد است که حق تعالی، وقتی پیامبر(ص) را که از نور مطلق آفریده بود متجلی کرد، از نور درخشان وی صدها دریای روشنایی و مشعله ی مهر آفرید. لاجرم نور مبارک آن حضرت(ص)، اولین موجودی بود که در نهان غیب به وجود آمد:

جز پی آن شمع هدایت پناه

ماه نشد قبه این بارگاه

تا نه فروغ از رخش اندوختند

مشعله مهر نیفروختند

2. هدف اصلی آفرینش، وجود حضرت رسول اکرم(ص) بوده است. به تعبیر دیگر، خداوند متعال جهان را برای وجود مبارک پیامبر(ص) خلق کرد. جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، شاعر قرن ششم نیز ترکیب بند زیبایی در معراج پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) سروده و به این نکته اشاره کرده است. این بیت نیز تلمیح دارد به حدیث قدسی که خداوند درباره ی پیامبرفرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک» و عبدالرزاق اصفهانی نیز در بند دوم ترکیب بند مشهورش درباره ی معراج پیامبر، سروده است:

ای مسند تو، ورای افلاک

صدر تو و خاک توده، حاشاک

در راه تو زخم، محض مرهم

بر یاد تو، زهر عین تریاک

طغرای جلال تو لعمرک

منشور ولایت تو لولاک

(دامادی، 1368ش، ص57)

جامی نیز در سروده های خویش، به این نکته توجه خاصی داشته است. چند نمونه در ادامه می آید:

سلام علیک ای ز آغاز فطرت

طفیل وجود تو ایجاد عالم

(جامی، 1378ش، ج1، ص 53)

رفعت ازو منبر افلاک را

رونق ازو خطبه لولاک را

جز پی آن شاه رسالت مآب

چرخ نزد خیمۀ زرین طناب

(همان، 477)

ابراز علاقه و دوستی به اهل بیت پیامبر(ص)

عبدالرحمان جامی معتقد است که امت پیامبر(ص)، در میان امم دیگر از فضایل و کرامت برخوردارند:

امت احمد از میان امم

باشد از جمله افضل و اکرم

اولیاى کرامت اویند

پیرو شرع و سنّت اویند

رهبران ره هُدا باشند

بهتر از غیر انبیا باشند

خاصه آل پیمبر و اصحاب

کز همه بهترند در هر باب

وی در چند سروده ی خود به ارادت و مودت خویش نسبت به اهل بیت(رض) افتخار ورزیده است و از صمیم دل معتقد است که هر کسی به ستایش آنها بپردازد، در حقیقت خود را مدح کرده است.

مادح اهل بیت در معنی

مدحت خویشتن کند معنی

مومنم، موقنم خدای شناس

وز خدایم بود امید و هراس

از کجی ها در اعتقادم پاک

نیست از طعن کج، نهادم باک

دوستدار رسول و آل ویم

دشمن خصم بدخصال ویم

جوهر من ز کان ایشان است

رخت من از دکان ایشان است

در ادامه ی سروده، خود را به سلمان فارسی تشبیه می کند و تلمیحی هم به سخن پیامبر اسلام(ص) دارد که ایشان در حق سلمان فرمودند: «السلمان منا اهل البیت»

همچو سلمان شدم ز اهل البیت

گشت روشن چراغ من زان زیت

اَنا مَولی لهم و مولی القوم

کان منهم و لا اخافُ اللوم

مست عشقند، عاشقان دایم

لایخافون لومه اللایم

چون بود عشق صادقان درسم

کی ز کید منافقان ترسم

جامی در ادامه مثنوی، تلمیحی به اشعار امام شافعی دارد که او را به سبب مدح و ستایش اهل بیت(رض) رافضی می گفتند:

این نه رفض است محض ایمان است

رسم معروف اهل عرفان است

رفض اگر هست حبّ آل نبی

رفض، فرض است بر ذکی و غبی

(همان، ص210)

جامی شعر شافعی را که به عربی سروده شده، به فارسی منظوم ترجمه و ذکر کرده است:

لو کان رفضا حُبّ آل محمد

فلیشهد الثقلان انی رافضی

شافعی آن که سنت نبوی

ز اجتهاد قویم اوست قوی

به زبان فصیح و لفظ متین

گفت در طی شعر سحر آیین

گر بود رفض حب ّ آل رسول

یا تولا به خاندان بتول

گو گواه باش آدمی و پری

که شدم من ز غیر رفض بری

کیش من رفض و دین من رفض است

رفع من رفض و مابقی خفض است

(همان، 211)

جامی در ابیات زیر تلمیحی به آیه ی تطهیر «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب، 33) دارد.

معنی انما یریدالله

آن بود پیش عارف آگاه

که خدا را ز لوث رجس و فساد

هست تطهیر اهل بیت، مراد

نیست پوشیده بر اولوالافهام

که بود رجس، بدترین آثام

چون بود رجس، زلت و عصیان

نیست تطهیر آن به جز غفران

سپس برای مخاطب شعر خویش، احتجاج می کند که اهل بیت پیامبر(ص) چون از رجس و لوث مطهر و پاکند، در نزد خداوند مغفور و بخشنده هستند و در روز قیامت از هر گونه مجازات، در امان هستند.

پس همه ی اهل بیت مغفورند

وز عقوبات آخرت دورند

اهل بیت طهارتند این ها

نور چشم بصارتند این ها

اختر برج شرع و ایمانند

گوهر دُرج صدق و احسانند

(همان، ص 212)

الف: ابراز ارادت جامی به علی بن ابیطالب(رض)

1. قصیده ی ملمع (شعری که یک مصراع آن فارسی و مصراع دیگر آن به زبان غیرفارسی باشد): جامی هنگام مسافرت به نجف اشرف، قصیده ی ملمع زیر را سروده است که مطلع آن، بیت زیر است:

اَصبحتُ زایراً لکَ یا شحنه النّجف

بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف

قصیده، بیست و یک بیت دارد. در مصراع نخست، به نظر می رسد که ترکیب شحنه النجف را از غزل حافظ به وام گرفته است که در آن غزل، حافظ چنین سروده است:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان عشق

بدرقه  رهت شود همت شحنه نجف

(مهدوی دامغانی، 1387ش، 32)

در ادامه، شاعر، آرامگاه حضرت علی(رض) را قبله ی دعا و نیایش همه ی نیازمندان می داند که به امید اجابت، روی به آنجا آورده اند. ترکیب قبله ی دعا به معنی جای فریادخواهی و دعا کردن است و پیش از جامی، اوحدی مراغه ای شاعر سده های هفتم و هشتم هجری آن را به کار برده است.

سرها به این بساط، مگر کعبه ی دل است

رخ ها برآستانه، مگر قبله ی دعاست

(عفیفی، 1376ش، ج 3، ص 1943)

تقصیر ماسلف، کوتاهی روزگار گذشته، ظاهراً به آیه ی مبارک «عفاالله عماسلف» (مائده، 95) یا به آیه ی «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِین» (انفال، 38) اشاره دارد.

از این بیت، می توان این گونه نتیجه گرفت که شاید جامی، پیش از این تشرف به نجف در انجام وظیفه ی خود نسبت به رعایت حُرمت علوی، خویش را مقصر دانسته است و خداوند به حقیقت موضوع آگاه تر است. (مهدوی دامغانی، 1387ش، ص 33)

تو قبله دعایى و اهل نیاز را

روى امید سوى تو باشد ز هر طرف

مى بوسم آستانه قصر و جلال تو

در دیده، اشک عذر ز تقصیر ماسلف

گر پرده هاى چشم مرصّع به گوهرم

فرش حریم قبر تو گردد زهى شرف

خوشحالم از تلافى خدّام روضه ات

باشد کنم تلافى عمرى که شد تلف

رو کرده ام ز جمله اکناف سوى تو

تا گیریم ز حادثه دهر در کنف

دارم توقّع این که مثال رجاى من

یابد ز کلک فضل تو توقیع لاتخف

منظور شاعر از لاتخف، تلمیحی است به آیه ی زیر است:

«وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ» (قصص، 31) یعنی، عصاى خود را بیفکن. پس چون دید آن مثل مارى مى  جنبد، پشت کرد و برنگشت. اى موسى! پیش آى و مترس که تو در امانى.

جامی در ادامه سروده خویش به دو حدیث اشاره دارد : نخست؛ حدیث «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف» (انصاری، 1361ش، ص 639) یعنی من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم. و دوم حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (ابن ابی جمهور، 1403ق، ج1، ص 54)

بر روى عارفان ز تو مفتوح گشته است

ابواب «کنتُ کنز» به مفتاح «مَن عرف»

جامی در این قصیده، علاوه بر آن که مناقب و فضایل علی(رض) را بیان می کند با تلمیحات زیبا، مخاطب شعر خود را به فهم دقیق و تعمق بیشتر دعوت می کند. باید اذعان داشت، شعر هر شاعر ملهم و منبعث از اندیشه ها و عقاید اوست که در کسوت واژگان به منصه ی ظهور می رسد:

جز گوهر ولاى تو را پرورش نداد

هر کس که با صفاى درون داد چون صدف

خصم تو سوخت در تب «تبّت» چو بولهب

نادیده از زبانه قهرت هنوز تف

نسبت کنندگان کف جو تو را به بحر

از بحر جود تو نشناسند غیر کف

رفت از جهان کسى که نه در پى تو رفت

لب پر نفیر یا اسفا، دل پر از اسف

منظور شاعر از یااسفا، شاید بیان اندوه حضرت یعقوب(ع) بر دوری حضرت یوسف(ع) باشد که در آیه ی 84 سوره ی یوسف بدین گونه آمده است: «وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ» و یا شاید به آیه ی 39 سوره ی زمر «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللهِ وَإِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ» نیز اشاره داشته باشد که در روایات گوناگون آمده است (بحرانی، ج 4، ص 80) منظور از ترکیب جنب-الله، امیرالمومنین علی(رض) است. (مهدوی دامغانی، 1387، ص 35)

جنسیت است عشق و موالات را سبب

حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف

بر کشف سرّ لو کشف آن را کجاست دست

کز پوست پا برون ننهادست چون کشف

شاعر در بیت آخر اشعار بالا، با آوردن کلمات لو کشف، تلمیحی به سخن علی(رض) دارد که فرمودند «لو کُشِفَ الغطاء ما ازددت یقینا» این کلمات، نخستین کلمه از صد کلمه ای است که جاحظ، دانشمند سده ی سوم از سخنان کوتاه علی(رض) برگزیده است و رشید وطواط آن را به نثر و نظم فارسی برگردانده است و گفته است: «اگر وابرند پوشش را نیفزایم من در یقین» و دو بیت زیر را نیز سروده است:

حال خلد و جحیم دانستم

به یقین آن چنان که می باید

گر حجاب از میانه بر گیرند

آن یقین، ذره ای نیفزاید

(همان، ص 36)

٢- قصیده در منقبت علی(رض)

اگر در متن این قصیده دقت شود، تموج بی قراری و بی صبری شاعر که متاثر از عشق و دلدادگی به آن حضرت است حس می شود. جامی خود را شتر مستی می داند که از سر شوق و ارادت، پای کوبان می دود و سنگ خارا در زیر پایش، مانند حریر و گل است. (ناصری، 1380ش، ص 69)

محمل رحلت ببند، اى ساربان، کز شوق یار

مى کشد هر دم به رویم، قطره هاى خون، قطار

زودتر آهنگ ره کن، کآرزوى او مرا

برده است از دیده، خواب، از سینه صبر، از دل قرار

قطع این وادى به ترک اختیار خود توان

مى نهم در قبضه حکمت زمام اختیار

اشتر مستم که بى خود مى روم در راه او

نیست در بینى مرا جز رشته مهرش مهار

پاى کوبان مى برد شوق جمال او مرا

زیر پایم چون حریر و گُل بود خارا و خار

هر کسى بر ناقه بهر تحفه یارى مى نهد

بار من فاقه است من زاین تحفه هستم زیر بار

هر نشان پا که مى بینم ز ناقه در رهش

مى نماید چهره مقصود را آیینه وار

محمل امشب دیر مى جنبد، حُدى آغاز کن

بى نوایان را نواى دیگر از نوساز کن

(نظامی باخرزی، 1371ش، ص 176)

٣- منقبت علی(رض) در قالب مثنوی

جامی در مثنوی بلندی به منزلت و مقام حضرت علی بن ابیطالب(رض) اشاره می کند. در این سروده، به فتح قلعه ی خیبر نیز اشاره دارد:

این على، کِش منم به جان بنده

سبلتِ نفس شوم را کنده

بر صف اهل زیغ با دل صاف

بهر اعلاى دین، کشیده مصاف

بوده از غایت فتوّت خویش

خالى از حول خویش و قوّت خویش

قدرت فعل حق از او زده سر

کنده بى خویشتن درِ خیبر

خود چه خیبر که چنبر گردون

پیش آن دست و پنجه بود زبون

در جهان شاه و رهبرى چو على

گر کسی سرکشد زهى دغلى

(همان، صص 167-168)

جامی پس از رسیدن به خاک نجف و رویت بارگاه علی(رض) به سرودن این مثنوی پرداخت. در این سروده، حضرت را قافله سالار ره عشق دانسته است که در چهره ی او، جمال ازلی آشکار است و اگر شهد محبت او در دل کسی نباشد، چیز دیگری نمی تواند گره گشای زندگی و کلید سعادت او باشد. (ناصری، 1380، ص69)

قَد بَدا مشهد مولاى اینخوا جملى

که مشاهد شد از آن مشهدم انوار حلى

رویش آن مظهر صافى است که بر صورت اهل

آشکار است در او عکس جمال ازلى

چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد

جاى آن دارد اگر کور شود معتزلى

دعوى عشق و تولّا مکن، اى سیرتِ تو

بغض ارباب دل از بى خردى و دغلى

مشک بر جامه زدن سود ندارد چندان

چو تو در جامه گرفتار به کَند بغلى

چون تو را چاشنى شهد محبت نرسید

از شه نحل چه حاصل ز لباس عسلى

جامى از قافله سالار ره عشق تو را

گر بپرسند که آن کیست؟ على گوى على

(نظامی باخزری، 1371ش، ص177)

علاوه بر اشعار مزبور، جامی در شواهدالنبوه از علی(رض) به عنوان امام اول از ائمه ی دوازدگانه بحث می کند و از او و دو فرزندش با تعبیر امیرالمومنین یاد می کند که البته از این واژه، معنای لغوی نه دینی آن را اراده می کند. برای آن حضرت، سی کرامت می شمرد که برخی کرامات نقل شده چنین است: سخن گفتن زمین با علی(رض)، فرو نشستن طغیان رود فرات با اشاره ی علی(رض) و ارائه ی نمونه هایی از اخبار غیبی علی(رض) مانند خبر شهادت حسین(رض) و اصحابش در کربلا (همان، 330)، رخ دادن حادثه ی ردالشمس در دو نوبت برای علی(رض) (همان ، 335)، نابینا شدن زید بن ارقم برای عدم شهادت بر حدیث غدیر(همان، 336).

اکثر موارد مزبور، علاوه بر این که در کشف الغمه اربلی نقل شده، ترتیب و روال نقل آنها نیز مطابق با این کتاب (اربلی، ج1، صص 281، 274، 275، 279، 280) است. (داداش نژاد، 1390ش، ص56) برای نمونه، داستان نابینا شدن زید بن ارقم را از زبان جامی نقل می کنیم. جامی نوشته است: «روزی [علی] با حاضران مجلس، سوگند داد که هر که از رسول(ص) شنیده است که گفته: من کنت مولاه فعلی مولاه، گواهی دهد. دوازده تن از انصار حاضر بودند گواهی دادند. یکی دیگر که آن را از رسول(ص) شنیده بود، اما گواهی نداد.

حضرت امیر(کرم الله وجهه) فرمود که ای فلان! تو چرا گواهی ندادی با آن که تو هم شنیده ای؟ گفت من نیز شنیده ام، والا فراموش کرده ام. امیر دعا کرد که خداوندا! اگر این شخص دروغ می گوید، سفیدی بر بشره ی وی ظاهر گردان که عمامه آن را نپوشاند. راوی گوید که والله من، آن شخص را دیدم که سفیدی بر میان دو چشم وی پیدا آمده بود و از آن جمله است که زید بن ارقم گفته است که من هم در همان مجلس حاضر بودم، گواهی ندادم و آن را پنهان داشتم. خدای تعالی روشنایی چشم مرا ببرد و گویند که همیشه بر فوت آن شهادت، اظهار ندامت می کرد و از خدای تعالی آمرزش می خواست.» (جامی، 1379ش، ص 336)

مراجع

منابع

ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق مجتبی عراقی، قم، موسسه سیدالشهدا، 1403ق.
انصاری، عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح محمدسرور مولایی، توس، 1361ش.
ترمذی، محمد بن عیسی ابو عیسی، صحیح، لاهور، انتشارات مکتب رحمانیه، بی تا.
جامی، نورالدین عبدالرحمان، مثنوی هفت اورنگ، تصحیح جابلقا دادعلی شاه، جلد 1و2، میراث مکتوب، 1378ش.
________________ ، دیوان جامی، تصحیح محمدروشن، انتشارت نگاه، 1389ش.
________________، شواهدالنبوه، تصحیح سیدحسن امین، میرکسری، 1379ش.
________________، منشات جامی، تصحیح عبدالعلی نوراحراری، تربت جام، انتشارات شیخ الاسلام 1383ش.
داداش نژاد، منصور، «زندگانی دوازده امام(ع) در کتاب شواهد النبوه جامی» تاریخ و فرهنگ، شماره 87، 1390ش.
دامادی، سید محمد، شرح بر ترکیب بند جمال الدین محمد عبدالرزاق در ستایش رسول اکرم، موسسه دانشگاه تهران، 1368ش.
الزیموسی، وداد، حضرت محمد(ص) در اشعار عرفانی جامی، نامه پارسی، شماره 1، 1384ش.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 4، چاپ سوم، انتشارات فردوسی، 1364ش.
ظهیری، عباس، «تحلیلی درباره شخصیت فرزدق و قصیده میمیه او»، کیهان اندیشه ، آذر و دی، شماره 51، 1372ش.
عفیفی، رحیم، فرهنگ نامه شعری، سروش، 1376ش.
فرخ، سیدمحمود، « مثنوی دوازده امام جامی » نامه آستان قدس، شماره 2، 1339ش.
فرخی، محدثه، «جامی و حب اهل بیت» گوی بیان، مجموعه مقاله های دهمین همایش بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی، جلد 7، اردبیل، دانشگاه محقق اردبیلی، 1394ش.
فیاض انوش، ابوالحسن، «هرات دوره تیموری» کیهان فرهنگی، شماره 138، 1376ش.
گوشه گیر، علاءالدین، مقامات تایبادی، دزفول، نشرافهام، 1382ش.
لاری، محیی الدین، فتوح الحرمین، تصحیح علی محدث، انتشارات اطلاعات، 1366ش.
مهدوی دامغانی، محمود، «نگاهی به قصیده عبدالرحمان جامی در ستایش امیرالمومنین(ع)»، فصلنامه تخصصی ادبیات فارسی دانشگاه آزاد مشهد، شماره 17، 1387ش.
ناصری، عبدالمجید، امام علی(ع) و تشیع در کلام جامی، معرفت، شماره40، 1380ش.

نظامی باخرزی، عبدالواسع، مقامات جامی، تصحیح نجیب مایل هروی، نشرنی، 1371ش.

نویسنده:

احمد احمدی یزدی: نویسنده و مدرس زبان و ادبیات فارسی – از اهل سنت

فصلنامه حبل المتین شماره 16

ادامه دارد…

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *